کاهش تنشهای سیاسی معمولاً به کاهش ریسک و در نتیجه کاهش بخشی از پریمیوم ژئوپلیتیک بازار منجر میشود. اما تجربه بازار انرژی نشان میدهد که واقعیت بسیار پیچیدهتر از بیانیههای سیاسی است. فعالان صنعت نفت، کشتیرانی و تجارت انرژی معمولاً پیش از آنکه به متن توافقها توجه کنند، رفتار بازارهای مالی، بیمهگران، بانکها و شرکتهای حملونقل دریایی را زیر نظر میگیرند.
به همین دلیل است که این روزها بخشی از پاسخ این پرسش را میتوان نه در اتاقهای مذاکره، بلکه در بازارهای نفت عمان و مربان(از میدانهای نفتی امارات متحده عربی) جستوجو کرد؛ بازارهایی که به تدریج به یکی از مهمترین مراکز قیمتگذاری ریسک ژئوپلیتیکی خاورمیانه تبدیل شدهاند.تنگه هرمز همچنان مهمترین گلوگاه انرژی جهان محسوب میشود. بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام و میعانات گازی جهان از این مسیر عبور میکند و هرگونه تغییر در ارزیابی بازار از امنیت این آبراه راهبردی، میتواند بر قیمت نفت، نرخ حمل دریایی و جریان سرمایه در بازار انرژی اثرگذار باشد.در چنین شرایطی قراردادهای آتی نفت عمان و مربان، دیگر صرفاً ابزارهایی برای کشف قیمت نفت خام نیستند. این قراردادها به بستری برای مدیریت و قیمتگذاری ریسکهایی تبدیل شدهاند که از تحولات ژئوپلیتیکی منطقه ناشی میشوند؛ از ریسک امنیت عرضه و تردد نفتکشها گرفته تا ریسک ناشی از تغییرات احتمالی در صادرات نفت ایران، سیاستهای اوپکپلاس و توازن عرضه و تقاضا در آسیا.
برای معاملهگران انرژی، موضوع تنها افزایش یا کاهش قیمت نفت نیست. امروز طیف گستردهای از متغیرها؛ از ساختار زمانی قیمتها(Term Structure) و فرمولهای فروش رسمی نفت(OSP) گرفته تا هزینههای حمل، امنیت مسیرهای صادراتی، ظرفیت پالایشگاهی آسیا و حتی رفتار شرکتهای بیمه و بیمه اتکایی، در تصمیمگیری آنها نقش دارد. در همین چارچوب، بازار مربان امارات طی سالهای اخیر جایگاه ویژهای در میان شاخصهای نفتی شرق سوئز پیدا کرده است. با این حال، دادههای معاملاتی نشان میدهد که بازار هنوز با احتیاط عمل میکند. سهم معاملات سه ماه ابتدایی قراردادهای مربان که در ابتدای سال حدود ۶۰ درصد بود، در ماه مه به حدود ۲۹ درصد کاهش یافت. اگرچه این تحول میتواند نشانهای از توسعه تدریجی بازار و گسترش معاملات در سررسیدهای بلندتر باشد، اما از منظر مدیریت ریسک، پیام دیگری نیز در خود دارد: معاملهگران هنوز نسبت به چشمانداز بلندمدت بازار نفت خاورمیانه اطمینان کامل ندارند.
این عدم اطمینان، بیارتباط با تحولات پیرامون ایران نیست. حتی در صورت دستیابی به توافق، بازار همچنان با مجموعهای از پرسشهای مهم مواجه خواهد بود: صادرات نفت ایران با چه سرعتی افزایش مییابد؟ واکنش اوپکپلاس چه خواهد بود؟ پالایشگاههای آسیایی چه سهمی از نفت ایران را جذب خواهند کرد؟ و مهمتر از همه، آیا کاهش تنشهای سیاسی به معنای کاهش پایدار ریسک ژئوپلیتیکی منطقه خواهد بود؟ در همین نقطه است که یکی از مهمترین متغیرهای کمتر دیدهشده بازار انرژی وارد معادله میشود؛ بیمه و بیمه اتکایی.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که تجارت جهانی نفت تنها به تولید، فروش و حملونقل وابسته نیست، بلکه بر شبکهای پیچیده از خدمات مالی، بیمهای و پوششهای اتکایی استوار است. بدون این زیرساخت، حتی بزرگترین نفتکشهای جهان نیز امکان فعالیت مؤثر در بازار بینالمللی را نخواهند داشت.در صنعت کشتیرانی انرژی، هیچ شرکت بیمهای به تنهایی قادر به پذیرش ریسکهای چند میلیارد دلاری ناشی از حوادث دریایی، آلودگی نفتی، خسارات زیستمحیطی یا دعاوی حقوقی گسترده نیست. به همین دلیل، بخش عمده این ریسکها از طریق شبکههای بزرگ بیمه اتکایی جهانی توزیع میشود. در واقع، بیمه اتکایی ستون پنهان تجارت انرژی جهان است. همین مسئله سبب شده که در سالهای اخیر، بیمه و بیمه اتکایی به یکی از مؤثرترین ابزارهای ژئوپلیتیکی بازار نفت تبدیل شوند. تجربه تحریمهای ایران و روسیه نشان داد که محدودیت در دسترسی به پوششهای معتبر بیمهای و اتکایی، در بسیاری موارد اثری فراتر از محدودیتهای بانکی یا تجاری داشته است.
از این رو، حتی اگر توافقی میان ایران و آمریکا حاصل شود، بازار فقط زمانی کاهش ریسک را واقعی و پایدار تلقی خواهد کرد که این تحول در رفتار بیمهگران، بیمهگران اتکایی، بانکها، باشگاههایP&I و چارترهای بزرگ منعکس شود.فعالان بازار به دقت این نشانهها یعنی کاهش War Risk Premium، افزایش ظرفیت بیمه اتکایی، بازگشت تدریجی باشگاههای P&I، کاهش محدودیتهای فاینانس و افزایش تمایل مالکان کشتی به پذیرش محمولههای ایرانی را رصد خواهند کرد. تا زمانی که این شاخصها تغییر محسوسی نکنند، بخش مهمی از ریسک ژئوپلیتیکی منطقه همچنان در مدلهای قیمتگذاری باقی خواهد ماند.
به همین دلیل، بازار نفت امروز بیش از آنکه در حال قیمتگذاری یک توافق سیاسی باشد، در حال قیمتگذاری میزان اعتبار و پایداری آن توافق است. این تفاوت ظریف اما بسیار مهمی است که رفتار معاملهگران حرفهای را از فضای رسانهای و سیاسی جدا میکند.در سطح کلان نیز رشد نقش عمان و مربان را باید در چارچوب تحول بزرگتری در بازار انرژی جهان تحلیل کرد. طی دهههای گذشته، شاخصهایی مانند برنت وWTI مرجع اصلی کشف قیمت نفت بودند، اما با انتقال مرکز ثقل تقاضای انرژی به آسیا و افزایش سهم خاورمیانه در تجارت جهانی نفت، شاخصهای منطقهای اهمیت بیشتری یافتهاند. امروز عمان و مربان بیش از هر زمان دیگری واقعیتهای بازار نفت شرق سوئز را منعکس میکنند و به محلی برای ارزشگذاری ریسکهای مرتبط با خلیج فارس، تنگه هرمز و امنیت انرژی آسیا تبدیل شدهاند.
بررسی رفتار بازارهای مالی انرژی، معاملات عمان و مربان، روندهای حملونقل دریایی و سازوکارهای بیمهای نشان میدهد که مهمترین اثر توافق احتمالی ایران و آمریکا الزاماً افزایش فوری صادرات نفت ایران نخواهد بود؛ بلکه احتمالاً در تغییر نحوه قیمتگذاری ریسک ژئوپلیتیکی خاورمیانه نمود پیدا خواهد کرد .با این حال، کاهش تنش سیاسی به تنهایی برای حذف پریمیوم ریسک منطقه کافی نیست. بازار انرژی، زمانی به کاهش ریسک باور خواهد کرد که این تحول در هزینههای بیمه جنگ، پوششهای بیمه اتکایی، فعالیت باشگاههایP&I، نرخهای حمل دریایی، رفتار بانکهای بینالمللی و تصمیمات چارترهای بزرگ بازتاب پیدا کند.
از این منظر، عمان و مربان امروز تنها شاخصهای قیمت نفت نیستند، بلکه به آزمایشگاهی برای سنجش میزان اعتماد بازار به آینده ژئوپلیتیکی خلیج فارس تبدیل شدهاند. پرسش اصلی، دیگر این نیست که آیا توافقی میان ایران و آمریکا حاصل خواهد شد یا خیر، بلکه این است که چه زمانی بازیگران اصلی صنعت بیمه، کشتیرانی و تجارت انرژی حاضر خواهند شد این توافق را در مدلهای ریسک خود بپذیرند.پاسخ به این پرسش، بیش از هر بیانیه سیاسی دیگری، میتواند مسیر آینده صادرات نفت ایران، نرخهای حمل دریایی، امنیت انرژی آسیا و در نهایت پریمیوم ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را تعیین کند.